خرید بک لینک
I have had enough.If we stay in the same house for the next few days someone will get very deeply hurt. I think I should maybe go to work tomorrow and the day after tomorrow. It's unbarable. I'm angry. And I am hurt. And I see myself in a real fight.I told them if you keep pushing me, I won't even marry.I think mom just wants me gone. Just anywhere but not to be a burdon on her shoulders. I am angry because she thinks she has spoiled me! I tried be passive. I took the first exam. It didn't stop. It never stops. IT NEVER STOPS.It has to stop. I'm done with it. I'm done with living based on other people's expectations and experiences. I have a right here.I AM ANGRY. CONTROL IS SOPHOCATING ME.She planted a new fear in my head. What if he won't like me because I won't have enough time for him and our life? what if we won't have enough money? I yelled at mom that I will tell him to go to hell. But deep inside, she has no idea what fears she has triggered in me in the past two days. I'm yelling, but I'm breaking inside.+ به بابا میگم بهم به صورت مکتوب و مستدل بگید یه لیسانسه بره توی سازمان اسناد و املاک یا بیمارستان بهش چقدر حقوق میدن؟ صفر، بدون هیچ سابقه ای. زنگ میزنه به از دیگران متشکر. اونم میگه آموزش و پرورش بهترین جا برای توئه. بعدم میگه کم کمش 7 میلیون میدن. بعد هم میگه اشتباه نکن میخوای مثل دکی بشی؟ و میگه رفیق من تربت جام توی سازمان تامین اجتماعی کار میکنه صبح تا عصر بیکاره بعدشم میره توی آموزشگاهش کار میکنه. خدایا! این از دیگران متشکره که این حرف رو می زنه؟ باور نکردن

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:35

دلم نیومد همه پست هایی که درمورد پارکر نوشتم بپره. آدرس رو آزاد کرده بودم اما بعد حیفم اومد نتونم دوباره بخونمشون. نسخه پشتیبان فقط روی این آدرس میومد بالا. خوشبختانه کسی که گرفته بودش یک لیدی واقعی بود که بازم ممنونم ازش :)شاید دیگه اینجا ننویسم. هنوز فصل in-house programmer بودنم تموم نشده که از اول شروع کنم. اگر رفتم جای دیگه کامنت بذارید بهتون آدرس جدید میدم. فقط اون هایی که دوست دارم بیان. خیلی کامنت ها اینجا فقط اعصاب خوردی شده بود با اینکه تاییدشون نمیکردم خوندنش هم فاز منفی داشت.دلم تنگ شده بود. مامان و بابا رفتند اصف. مامان حتی دیشب هم پیگیر آزمون بود!چه حماقتی کردم اینطور مقاومت به خرج دادم. پشیمونم. نباید اینطور مستقیم می جنگیدم. اصلا من رو چه به جنگ و تغییر عقیده آدم ها؟ بگذریم از این موضوع مسخره.از دوران راهنمایی اینجا با همین آدرس ساکن بودم. نمیدونستم از دست دادن یه آدرس! توی یه سرویس وبلاگ دهی! مثل بلاگفا اینقدر حس بدی به آدم بده. انگار خونه ام رو فروخته باشم. یا رها کرده باشم!

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:35

https://diranlou.blog/humiliation-blame/

https://www.psychologytoday.com/us/blog/rediscovering-love/201210/when-your-partner-gives-more-you-can-retu

https://www.google.com/amp/s/amp.mindbodygreen.com/articles/is-it-possible-to-be-scared-of-love-heres-what-to-do--9622

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:35

صفحه بندی